![]()

حق دارم....
من حق دارم.... من حق دارم خدای من ...
من حق دارم برای ستاره بودن ستاره باشم.
ستاره باشم و در آسمان عشق بتابم و باعث
خوشحالی او بشوم من حق دارم چون شبنم
عشق روی گل ها باشم چون نسیم باد رقصانندی
برگ ها باشم حق من خیره شدن به آسمان
و آمیخته شدن با نور عشق الهی است
حق من نفس کشیدن ... بودن و غزل خوندن ... حق من دیدن و گفتن و خنده...
اما چرا؟ خدای من من حق دارم عاشق باشم مگه عاشقی جرم است اگر عاشقی گناه بود بس
چرا بذرعشق را در دل انسان کاشتی چرا؟ خدای من چرا وقتی انسان ها تا می شنوند عاشق شدی به یه دید دیگه به آدم نگاه می کنن آیا انسان حق ندارد عاشق باشد عاشقی اگر جرم نیست پس چرا ما اونوپنهان می کنیم .. خدایا غم و اندوه درد و رنج باز به سراغم آمد آه خدایا چی کنم ؟این بار درد دوست داشتن است هر جا روم همراه من است مرا بکش تا رهایم کند تا دیگر به من نگویند.
آی فلانی ... تو داری در زنگی اشتباه بزرگی را مرتکب میشی.
آیا واقعا راه من غلط بوده...؟

![]()
نوشته شده توسط تکسار در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من آغازی هستم که
پایان راه را نمی دانم پس بیا راه ..... نشانم بده
تا تو پایان غمم باشی و دل آغاز تو باشد.
تمام نگفته های من این نیست
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY